
شب یلدا یا چله و ارتباط آن با آیین مهر و میترائیسم
یکی از جشن های باستانی که همچنان در ایران با قدرت برگزار می شود، جشن شب یلدا یا چله است.
در این مقاله سعی می شود ضمن پرداختن به آیین های این جشن، خاستگاه و ارتباط آن با آیین مهر و میترائیسم مشخص شود.
لازم به ذکر است که هر سال وقتی نزدیک ایام شب یلدا یا چله می شویم، فضای مجازی از مطالب عمدتاً زرد و ناتاریخی در مورد شب یلدا و خاستگاه های آن پُر می شود.
بنابراین هوشیار باشید چون مطالبی که در ادامه این مقاله می خوانید، احتمالاً با خیلی از مطالبی که قبلاً به ویژه در فضای مجازی خواندید، تفاوت دارد.
شب چله چیست؟
ابتدا باید توجه داشت که در متون باقی مانده از ایران باستان، چه متونی که خود ایرانیان از خود به یادگار گذاشته اند و چه مطالبی که غیر ایرانیان در مورد ایرانیان نوشته اند، به جشنی تحت عنوان جشن شب یلدا یا شب چله در میان ایرانیان اشاره نشده است!
این یعنی اینکه ما هیچ متن مکتوبی از دوره ماد، هخامنشی، سلوکی، اشکانی و حتی ساسانی نداریم که در آن به جشنی تحت عنوان جشن شب یلدا یا شب چله اشاره شده باشد.
اما این موضوع با توجه به از بین رفتن بیشتر منابع مکتوب ایران باستان در دوره های پس از اسلام چندان چیز عجیبی نیست. در مورد حجم آثار از بین رفته مربوط به ایران باستان در دوره های پس از اسلام و دلایل نابودی آن ها حتماً کتاب خودای نامگ: کتاب شاهان فارسی میانه را مطالعه کنید.
با توجه به شواهد و مدارکی که در ادامه ارائه می شود، می توان با اطمینان خاستگاه جشن شب چله یا یلدا را به ایران باستان رساند.
در تقویم سنتی ایران که آن را با توجه به منابع پس از اسلام می شناسیم، سه «چله» در سال وجود دارد: یک چله در تابستان و دو چله در زمستان. چلهی تابستان که به آن چلهی تابستانی هم میگویند، از ۱ تیر شروع میشود و تا ۵ مرداد به مدت ۳۵ روز ادامه دارد.
چلهی تابستان اهمیت زیادی ندارد و حتی چهل روز هم نیست. به همین دلیل مورخان حدس می زنند که احتمالاً در دوره های متأخرتری به تقلید از چلههای زمستان ساخته شده است.
اما دو چلهی زمستانی خیلی مهمترند و مردم قدیم برایشان رسم و جشنهای زیادی داشتند:
چلهی بزرگ از ۱ دی شروع میشود و تا جشن سده به مدت 40 روز به طول می انجامد.
چلهی کوچک از سده یا ۱۰ بهمن شروع میشود و ۲۰ روز طول میکشد و چون ۲۰ روز و ۲۰ شب است، در مجموع چهل شبانهروز میشود و به آن چله می گویند.
سردترین روزهای سال، چهار روز آخر چلهی بزرگ و چهار روز اول چلهی کوچک هستند. این هشت روز را «چارچار» میگویند.
شب چلهی بزرگ را شب چله یا شب یلدا میگویند که طولانی ترین شب سال است و ایرانیها این شب را جشن میگیرند. در این شب خانوادهها دور هم جمع میشوند و شام و آجیل و میوه خوب میخورند. در بعضی جاها باور دارند که باید چهل نوع خوراکی روی سفره باشد.
معروفترین خوراکی شب چله هندوانه است که از تابستان نگه میدارند. مردم قدیم باور داشتند اگر در شب چله هندوانه بخورند، در تابستان مریض نمیشوند و گرما اذیتشان نمیکند.
بعد از شام، بزرگترهای خانواده برای بقیه قصه و داستان تعریف میکنند. یکی از کارهای محبوب شب چله فال حافظ گرفتن است. میگویند بیشتر از سه بار نباید فال گرفت، چون حافظ ناراحت میشود.
در بعضی مناطق، مردم باور دارند که اگر در شب چله بعضی خوراکیها را بخورند، مریض نمیشوند. مثلاً در خراسان میگویند اگر کسی در این شب هویج، گلابی، انار یا زیتون سبز بخورد، نیش حشرات مخصوصاً عقرب به او آسیب نمیرساند. یا خوردن سیر در این شب باعث میشود درد مفاصل نگیرند.
در خیلی از جاها، مردانی که نامزد دارند، در شب چله برای نامزدشان سینی هدیه میفرستند که داخلش هفت نوع میوه و چیزهای دیگر است. در بعضی مناطق، خانوادهی دختر هم برای داماد هدیه پس میفرستند.
شب یلدا چیست؟
تا اینجا متوجه شدیم که چله از عدد چهل می آید و منظور از شب چله شبی است که از فردایش چله ی بزرگ آغاز می شود.
شب یلدا دقیقاً همان شب چله است منتهی با یک نام متفاوت. یلدا یک نام سُریانی است که به معنای میلاد یا تولد و زایش می باشد و بسیاری از مورخان منظور از آن را شب زایش یا میلاد حضرت عیسی مسیخ یا ایزد مهر یا میترا می دانند.
اینکه چرا و چگونه یک نام سریانی برای شب چله ی ایرانی معروف شده است پرسش مهمی است که مورخان هنوز نتوانسته اند با قاطعیت پاسخ دقیقی به آن بدهند اما در صد سال اخیر پیشرفت های مهمی در این زمینه حاصل شده است.
ابتدا توجه کنید که برخی ایران ستیزان برای اینکه مردم ایران را نسبت به گرامی داشت آیین های شب یلدا یا شب چله دلسرد کنند، سریانی بودن نام یلدا را بهانه قرار داده و آن را یک جشن غیر ایرانی و در اصل سریانی معرفی می کنند.
سریانی یک نوع زبان آرامی است و آرامی یکی از مهم ترین شاخه های زبان های سامی محسوب می شود. دیگر زبان های معروف سامی و هم ریشه با آرامی عربی و عبری هستند.
از زمان هخامنشیان که ایرانیان میانرودان (عراق امروزی) را فتح کردند، جمعیت های بزرگ مردم آرامی زبان در داخل ایران زندگی می کردند. آرامی ها در منطقه وسیعی از میانرودان (عراق امروزی) تا شام (سوریه+لبنان+فلسطین امروزی) و شمال عربستان پراکنده بودند.
در دوره ساسانیان ادبیات سریانی به اوج خود رسید و تبدیل به یکی از زبان های مهم ایرانشهر شد. همچنین بیشتر جمعیت سریانی زبان ایرانشهر به مسیحیت پیوستند و به این ترتیب زبان سریانی زبان اصلی مسیحیان ایرانشهر بود.
در مورد ارتباط بین زبان های فارسی میانه و سریانی در زمان ساسانیان و تأثیر آن ها بر ادبیات و زبان عربی در دوران پس از اسلام حتماً کتاب خودای نامگ: کتاب شاهان فارسی میانه را مطالعه کنید.
خوشبختانه کتاب ها و آثار بسیار زیادی به زبان سریانی از هم آرامیان ایران و هم آرامیان امپراتوری روم باقی مانده است که در هیچ کدام از آن ها به جشنی تحت عنوان شب یلدا با شکل و شمایلی که ما امروز می شناسیم اشاره نشده است.
اگر جشن شب یلدا یک جشن واقعاً سریانی یا آرامی می بود، باید در آثار و ادبیات سریانی به آن اشاره می شد.
همچنین آداب و آیین های شب چله یا شب یلدا به وضوح جلوه های ایرانی دارند که نظیر آن در جشن های آشوریان و آرامیان و دیگر اقوام سامی زبان اصلاً دیده نمی شود.
همچنین نباید فراموش کرد که جشن های زیادی هستند که نام آن ها از زبان هایی است که با زبان بومی مردمی که آن جشن را گرامی می دارند فرق می کند.
مثلاً نام جشن معروف پوریم یهودی ها، در اصل یک کلمه از زبان اکدی است که اگرچه با عبری یهودیان هم ریشه است اما با آن تفاوت دارد. در مورد جشن پوریم حتماً کتاب افسانه اِستِر و مُردخای: واکاوی خاستگاه پوریم را مطالعه کنید.
در مورد جشن پوریم یهودیان و ارتباط آن با سیزده به در ایرانی نیز مقاله ای را که در این زمینه در سایتمان گذاشتیم، از اینجا مطالعه کنید.
بنابراین به این نتیجه می رسیم که شب یلدا یا شب چله در اصل یک جشن سریانی نیست و از مقطعی به بعد، بنابه دلایلی برخی از ایرانیان به جشن مربوط به آغاز زمستان یلدا گفتند.
اما برای اینکه بفهمیم چرا و چگونه در ایران نام سریانی یلدا رایج شد، لازم است به کریسمس بپردازیم.
ارتباط شب یلدا یا چله با کریسمس
یلدا یک کلمهٔ سریانی است و معنی آن «تولد» یا «روز به دنیا آمدن» می باشد. اما منظور از آن به دنیا آمدن یا تولد چه کسی می تواند باشد؟
با توجه به اینکه یقین داریم اکثر مردمی که زبان مادریشان در دوره ساسانی سریانی بوده است، مسیحی بوده اند، بسیاری از مورخان معتقدند که منظور از کلمه یلدا در واقع میلاد حضرت عیسی مسیح می باشد.
در قرن نخست میلادی، تعداد زیادی مسیحی در ایرانِ اشکانی زندگی میکردند که از آزار مذهبی امپراتوران غیر مسیحی رومی در امان بودند. ممکن است از طریق همین مسیحیان، ایرانیها با جشنها و آیینهای مسیحی آشنا شده باشند.
به نظر میرسد که کلمه یلدا (نه جشن شب یلدا) از آیین مسیحیت آرامیانِ ایران گرفته شده باشد. در زبان سریانی «یلدا» در زمینهٔ مذهبی نام رسمی روز تولد عیسی مسیح یا کریسمس به حساب میآمد که در تقویم رومیان باستان در هنگام انقلاب زمستانی (آخرین شب پاییز) جشن گرفته میشد.
ممکن است نام این جشن مسیحی به همسایگان غیرمسیحی هم منتقل شده باشد و کمکم مردمان ایرانی هم آن را پذیرفته شده باشند.
البته مشخص نیست دقیقاً چه زمانی و از کجا این کلمهٔ سریانی وارد زبان فارسی شد، ولی به تدریج یلدا در ایران رایج شد.
کهن ترین منبعی که به جشن یلدا اشاره کرده است، آثارالباقیه نوشته دانشمند نامدار ایرانی ابوریحان بیرونی است. بیرونی اثر خود را حدود 1000 سال پیش در دوره غزنویان نوشته است و تازه او به جشن یلدا نه در میان ایرانیان، بلکه گروهی از مسیحیان اشاره کرده است که تولد عیسی مسیح را جشن می گرفتند.
در ضمن بیرونی در فصل مربوط به جشن های ایرانیان از جشن شب یلدا یا شب چله یاد نمی کند. این یعنی اینکه تا زمان بیرونی، یعنی اوایل دوره غزنویان در حدود 1000 سال پیش، ایرانیان به جشن آغاز زمستانی خود نه چله می گفتند و نه یلدا.
همچنین با توجه به بیرونی، می توان نتیجه گرفت که تا زمان او جشنی تحت عنوان یلدا تنها در میان مسیحیان سریانی زبان رایج شناخته شده بود و آن ها این جشن را بزرگداشت میلاد حضرت عیسی مسیح می دانستند.

در واقع با توجه به گزارش ابوریحان بیرونی، تا زمان او ایرانیان باستان جشن آغاز زمستانی را که همان شب چله یا یلدای دوره های بعد بود، با نام دیگری جشن می گرفتند. همچنین مسیحیان سریانی زبان نیز تولد عیسی مسیح را براساس تقویم رومی در انقلاب زمستانی جشن می گرفتند.
از آنجا که مسیحیان ایران اکثراً زبانشان سریانی بود و در زبان سریانی به کریسمس یلدا می گفتند، کم کم برخی ایرانیان که در مجاورت مسیحیان سریانی زندگی می کردند، احتمالاً در دوران پس از اسلام و بعد از دوره ابوریحان بیرونی، نام یلدا را که در زبان سریانی برای کریسمس به کار می رفت، برای جشن آغاز زمستانی خود به کار بردند.
اینکه ایرانی ها و رومی های باستان هر دو به طور مستقل انقلاب زمستانی را جشن می گرفتند چندان عجیب نیست.
از دوران باستان ملت های بافرهنگی که تقویم های دقیق داشتند، مناسبت های طبیعی مثل انقلاب های زمستانی و تابستانی و تعادل های بهاری و پاییزی را جشن می گرفتند.
باید توجه داشت که رومی ها حتی پیش از مسیحیت انقلاب زمستانی را جشن می گرفتند و اینکه چرا مسیحیان روز میلاد عیسی مسیح را با انقلاب زمستانی در تقویم رومی هم زمان کردند، یکی از بزرگ ترین پرسش های تاریخ مسیحیت است.
توجه داشته باشید که تاریخ دقیق میلاد حضرت عیسی مسیح معلوم نیست و مسیحیان بعدها تاریخ 25 دسامبر را به عنوان روز تولد مسیح انتخاب کردند. اما چرا 25 دسامبر؟
چند نظریه وجود دارد که چرا ۲۵ دسامبر برای جشن کریسمس انتخاب شده است. بسیاری از مورخان معتقدند که بین این تاریخ با خدای خورشید رومی، شب طولانی انقلاب زمستانی و محبوبیت پرستش خورشید در امپراتوری روم ارتباطی وجود دارد.
اولین مسیحیان نیز عیسی مسیح را با خورشید مرتبط میدانستند و او را «خورشید عدالت» مینامیدند. در اوایل سده پنجم میلادی (هم زمان با حکومت ساسانیان بر ایران)، بزرگان مسیحی جشن گرفتن تولد عیسی مسیح را در شب انقلاب زمستانی مناسب می دانستند.
این مسیحیان معتقد بودند که چون از فردای شب طولانی انقلاب زمستانی، روزها طولانی تر و شب ها کوتاه تر می شوند، انتخاب این تاریخ به عنوان زمان میلاد منجی ایشان یعنی عیسی مسیح، از هر نظر مناسب است.
یک نظریه دیگر میگوید که کلیسا ۲۵ دسامبر را انتخاب کرد تا جایگزین جشن رومی «تولد خورشید شکستناپذیر» (Sol Invictus) شود که از سال ۲۷۴ میلادی در این تاریخ برگزار میشد.
البته هنوز رابطهٔ دقیق بین کریسمس و این جشن رومی از طریق نوشتههای مکتوب ثابت نشده است.
یک نظریهٔ دیگر میگوید انتخاب ۲۵ دسامبر به عنوان کریسمس بیشتر به دلیل محاسبات تاریخنگاران مسیحی اولیه بوده است، نه برای جایگزینی جشن خورشید رومی.
در روم باستان ۲۵ دسامبر به عنوان انقلاب زمستانی و ۲۵ مارس به عنوان اعتدال بهاری شناخته میشد. برخی مسیحیان با استفاده از تفکری به نام «سن کامل» معتقد بودند که زمان تولد یک شخصیت مقدس با زمان مرگ او ارتباط دارد.
بنابراین دیدگاه مذهبی، چون مسیحیان معتقد بودند که عیسی مسیح در ۲۵ مارس و زمان اعتدال بهاری به صلیب کشیده شده بود، زمان تولد او می بایست 9 ماه (مدت زمان پرورش جنین در شکم مادر) بعد از این تاریخ، ۲۵ دسامبر باشد که با انقلاب زمستانی هم زمان بود.
شواهدی برای جشن گرفتن تولد عیسی در ۲۵ دسامبر در منابع مسیحی از سده سوم تا چهارم میلادی یافت شده است و ممکن است همزمان یا حتی قبل از جشن رومی خورشید شکستناپذیر این روز را مسیحیان گرامی می داشتند.
برخی مورخان استفاده از نمادهای خورشیدی برای عیسی مسیح را بیشتر مربوط به نمادگرایی کلی کیهانی در دوران باستان می دانند و نه ناشی از تقلید مستقیم مسیحیان از پرستش خورشید در میان پاگان های رومی.
آیین میترائیسم در روم
هر سال وقتی به مناسبت شب چله یا یلدا نزدیک می شویم، فضای مجازی پُر می شود از مطالبی مبنی بر ارتباط این جشن با آیین مهر یا میترائیسم.
این در حالی است که چنانکه در ادامه توضیح داده می شود، براساس جدیدترین تحقیقات انجام شده در پنجاه سال اخیر، این دیدگاه دیگر مورد قبول نیست. اما برای درک چگونگی این نتیجه گیری جدید مورخان، ابتدا باید به این پرسش پاسخ داد که اصلاً منظور از میترائیسم یا آیین مهر چیست؟
میترائیسم نام یک دین یا آیین قدیمی در روم بود که پیروانش خدایی به نام «میتراس» را می پرستیدند. این خدا در اصل از ایران آمده بود و اسم فارسی باستانش «میترا» و اسم فارسی میانه اش «مهر» بود.
مورخان مدتها بحث کرده اند که آیا این دین از ایران به روم رفته بود یا در خود روم تحت تأثیر ایزد ایرانی میترا ساخته شد. هنوز هم این مسئله کاملاً حل نشده است، ولی بسیاری از مورخان فکر میکنند که این دین در روم حول پرستش میترا که یک خدای ایرانی بود ابداع شده باشد.
مشکل اصلی این است که هیچ کتاب قدیمی درباره این دین باقی نمانده است، بنابراین مورخان مجبورند از روی مجسمهها، تصویرها، و معبدهای کوچک پیروان میترائیسم حدس بزنند این آیین چگونه بوده است.
در دوره باستان این دین «اسرار میتراس» یا «اسرار پارسیها» نامیده می شد. کسانی که پیرو این دین بودند خود را «پارسی» مینامیدند، با وجود اینکه واقعاً اهل ایران نبودند. آنها باور داشتند که زرتشت این دین را شروع کرده است و برای میتراس در کوههای ایران یک غار مقدس ساخته است.
اگرچه روم و ایران در آن زمان با هم دشمن بودند، ولی این موضوع برای پیروان این دین مشکلی ایجاد نمیکرد. همه میدانستند آنها یک دین «ایرانی» دارند، ولی کسی در روم به آنها گیر نمیداد چون آدمهای محترم و منظمی بودند.
بیشتر پیروان این دین سربازان، کارمندان دولتی، و بردگان آزادشده بودند. یعنی کسانی که پایبند نظم و قانون بودند. این دین فقط مخصوص مردان بود. یعنی زنان نمی توانستند عضو آن شوند، چیزی شبیه انجمن های برادری در قرون وسطی.
در مورد انجمن های برادری ایجاد شده در قرون وسطی و همچنین جمله فراماسونری که شباهت های مهمی به میترائیسم داشته و دارند، حتماً کتاب شوالیه های مسکین مسیح و معبد سلیمان را مطالعه کنید.
پیروان میتراس به معبدهای این دین «غار» میگفتند چون باور داشتند مکان اصلی میتراس یک غار بوده است. آن ها اگر غار واقعی پیدا میکردند همان را استفاده میکردند؛ و اگر پیدا نمی کردند، داخل یک ساختمان اتاقی را شبیه غار میساختند. ظاهر بیرونی این معبدها ساده بود و کسی از بیرون نمیفهمید داخل آن ها چه خبر است.
داخل معبدها همیشه مجسمهها، نقاشیها، و وسایل مقدس زیادی بود. دو سکو هم در دو طرف معبد وجود داشت که پیروان روی آن می نشستند و غذا میخوردند.
این دین در بخش غربی امپراتوری روم بیشتر رواج داشت. مخصوصاً در شهر رم، بندر اوستیا، و کنار مرزهای روم در رودخانههای راین و دانوب.
از آنجا که معبدها کوچک بودند، تعداد افراد هر گروه هم کم بود. پیروان این دین هیچ رئیس بزرگ یا مرکز اصلی نداشتند. هر گروه خودش کارهایش را انجام میداد. چیزی شبیه انجمنهای کوچک و داوطلبانه.
در این دین همه چیز بر اساس «آیینهای پنهانی» یا «اسرار» بود. افراد خودشان انتخاب میکردند که عضو شوند، برخلاف دین دولتی روم که همه مجبور بودند انجام دهند. کسی با ورود به این دین از دینهای دیگر منع نمیشد.
در این آیین هفت درجه وجود داشت. در بعضی معبدها همه این درجات بودند، در بعضی فقط چندتای آنها. بالاترین درجه «پدر» بود که همه کارهای مذهبی را در آن معبد خاص رهبری میکرد.
مهمترین مراسم این دین مصرف یک «غذای مقدس» بود. پیروان روی سکوها مینشستند و غذا میخوردند. آنها باور داشتند که این غذا شبیه غذایی است که میتراس و خدای خورشید روی پوست گاوی که قربانی کرده بودند میخوردند.
هدف دیگر این مراسم این بود که به افراد نشان دهند روح انسان وارد دنیا میشود و دوباره از دنیا خارج میشود. برای همین معبد را شبیه یک «جهان کوچک» تصور می کردند. آنها فکر میکردند غار نماد جهان است: وقتی روح وارد غار میشد یعنی فرد به دنیا میآمد و وقتی از غار بیرون میرفت یعنی به جاودانگی میرسید.
در یکی از نقاشیهای معروف این دین، سه نفر دیده میشوند: یک نفر که میخواهد وارد آیین شود (معمولاً برهنه و کوچک ترسیم می شد) و دو نفر که مراسم ورود را انجام میدهند.
در میترائیسم ستارهها و آسمان نقش مهمی داشتند. خورشید، ماه، سیارهها و ستارهها همه در آن برجسته بودند. هر درجه از درجات هفتگانه مربوط به یکی از سیارهها می شد. همچنین در مجسمهها و نقاشیها نشانههای زیادی از آسمان و صورتهای فلکی دیده میشود.
اما درباره خود خدای میتراس: او «خدای خورشید شکستناپذیر» بود، همیشه با لباس ایرانی، مثل شلوار و کلاه مخصوص، نشان داده میشد. داستانهای او در قالب تصویر و نقاشی روی دیوار، سنگ، و مجسمهها باقی مانده است.
مهمترین تصویر او تصویری است که در آن دارد یک گاو را میکشد. این تصویر تقریباً در همه معبدها وجود دارد و مهمترین صحنه آیین بود.
در این تصویر میتراس روی یک گاو خم شده و خنجرش را در سینه گاو فرو میبرد. یک سگ و یک مار خون گاو را میلیسند. عقربی به بدن گاو چسبیده. یک کلاغ روی شنل میتراس نشسته. دم گاو تبدیل به خوشه گندم شده. دو شخصیت دیگر هم کنار صحنه ایستادهاند و یک مشعل بالا گرفته و دیگری پایین نگه داشته. این تصویر برای پیروان بسیار مهم بود و یک معنی رمزی داشت.
در بسیاری از این مجسمهها پشتِ صحنه کشتن گاو، یک صحنه دیگر هم هست: میتراس و خدای خورشید دارند با هم روی پوست گاو غذا میخورند، و این نشان میدهد قربانی کردن گاو یک کار مقدس با نتیجه خوب بوده است.

در نقاشیهای دیگر، صحنههای مختلفی از زندگی میتراس دیده می شود: دنبال کردن گاو، گرفتن آن، به آسمان رفتن او با ارابه خورشید، و صحنههای دیگر. ترتیب این صحنهها ثابت نیست.
صحنه مهم دیگر «تولد میتراس» است. او از داخل سنگ بیرون میآید، نه مثل یک نوزاد، بلکه همچون یک جوان قوی که سنگ مادر اوست.
در این دین، میتراس خدای اصلی بود. کنار او چند خدای دیگر هم بودند: خدای خورشید، خدای ماه، خدایان سیارهای، و دو الهه یا خدای جوان به نامهای «کوتس» و «کوئوپاتس» که یکی مشعلی را به سمت بالا میگیرد و دیگری به سمت پایین. آنها نماد طلوع و غروب خورشید بودند. همچنین نماد ورود روح انسان به دنیا و خروج آن از دنیا.
یک خدای عجیب با سر شیر هم در این دین وجود داشت.
در بسیاری از معبدهای میترایی یک موجود عجیب با سرِ شیر پیدا شده است. شاید این یکی از ترسناکترین و عجیبترین تصویرهای این دین باشد.
این مجسمهها معمولاً بدن انسان دارند، سرشان شبیه شیر است، بالهایی مثل فرشته دارند، یک مار دو بار دور بدنشان پیچیده و روی شکمشان حلقهای است (مثل حلقه زمان). بعضی وقتها این موجود یک کلید یا یک چوب قدرت هم در دست دارد و بالای سرش علامتهای خورشید و ماه دیده میشود.
دانشمندان هنوز دقیق نمیدانند این موجود چه نقشی داشته است، اما فکر میکنند نماد «زمان» یا «قدرت بزرگ کیهانی» بوده است.
برخی مورخان این خدا با سر شیر را مرتبط با زروان خدای ایرانی زمان می دانند. در مورد زروانیان مقاله جداگانه ای در سایت گذاشتیم که از اینجا می توانید آن را مطالعه کنید.
بعضیها میگویند این موجود نگهبان جهان یا نگهبان راه روح انسان بوده. چون ظاهرش ترسناک بوده است، احتمالاً نمادی از قدرتی بوده که فقط افراد با درجههای بالای آیین دربارهاش میدانستند.
پیروان این دین باور داشتند که روح انسان از سیارهها و ستارهها پایین میآید و وارد بدن میشود، و بعد از مرگ دوباره از همان راه به آسمان برمیگردد.
این موجود شیرسر احتمالاً نماد گذر از این مسیر آسمانی بوده است. برای همین دورش نشانههای زیادی از خورشید، ماه و زمان وجود دارد.

در میترائیسم خورشید جایگاه بسیار مهمی داشت. خورشید بهعنوان «دوست و همراه میتراس» نشان داده میشد. در بعضی تصویرها خورشید تاجی از نور روی سر دارد، یا نشان «شعاعهای نور» از پشت سرش دیده میشود.
در یک صحنه بسیار مهم، خورشید و میتراس همدیگر را بغل میکنند. این یعنی آنها با هم متحد هستند و با هم کارهای مهم انجام میدهند.
در یک تصویر دیگر، خورشید تاج پادشاهی را به میتراس میدهد. این یعنی میتراس قدرتش را از خورشید میگیرد، و این یک نوع «تاجگذاری» آسمانی بوده است.
در بعضی نقاشیها، خورشید با ارابهاش در آسمان حرکت میکند و میتراس پشت او سوار شده است، یعنی با هم به آسمان ها میروند.
علاوه بر خورشید، ماه هم در این دین نقش داشت. معمولاً ماه به شکل یک هلال کوچک در آسمان تصویر میشد. ماه نماد شب، آرامش و بخشی از گذر روح بود.
در معبدهای میترایی همین که وارد میشدی یک چیز مهم را در همهجا میدیدی: نشانهها و تصویرهای مربوط به آسمان. روی سقفها ستارههای زیاد نقاشی شده بود. این باعث میشد معبد شبیه یک جهان کوچک یا یک «جهان درون غار» باشد.
پیروان میتراس معتقد بودند که معبد مثل خود جهان است: دو سکو در دو طرف معبد مثل زمین و آسمان بودند. وسط معبد جایی بود که مراسم انجام میشد. همه چیز در این غار نماد داشت و معنیدار بود.
در این دین، مراسم عضویت یا «عضو شدن» افراد جدید بسیار مهم بود. کسی که میخواست وارد شود باید از یک مرحله سخت میگذشت. در بعضی نقاشیها دیده میشود که فردی برهنه است و دو نفر دیگر مراسم را برایش انجام میدهند. این نشان میدهد ورود به این آیین نیاز به شجاعت و آمادگی داشته است.
در بعضی افسانهها گفته شده است که افراد هنگام ورود، باید با گرما، سرما، تاریکی یا ترس روبهرو میشدند تا ثابت کنند آماده هستند. مورخان دقیق نمیدانند این مراحل چه بوده اند، اما از روی تصویرها حدس میزنند که این آزمایشها وجود داشته است.
وقتی فردی عضو میشد، هر بار که درجهاش بالاتر میرفت، لباس مخصوص آن درجه را میپوشید. مثلاً: یکی صورتش را مثل کلاغ میکرد، یکی لباس سربازان رومی میپوشید، یکی کلاه مخصوص میگذاشت، یکی ردای بلند میپوشید.
هر لباس نشان میداد که فرد در کدام مرحله از رشد روحی و دینی قرار دارد.
این دین به مدت ۳۰۰ سال در روم بسیار محبوب بود. اما بعد از اینکه مسیحیت در روم رسمی شد، آرامآرام آیین میتراس ناپدید شد. مسیحیان گاهی معبدهای میترایی را خراب کردند و روی آنها کلیسا ساختند. برای همین امروزه فقط جاهایی که معبدهای کوچک زیرزمینی بودهاند سالم ماندهاند.
با اینکه این دین از بین رفت، اما تأثیرات مهمی گذاشت. بسیاری از پژوهشگران میگویند که بعضی از مراسم یا نمادهای آن بعدها وارد هنر و فرهنگ اروپا شده است.
در معبدهای میترایی، بهخصوص در بخشهای پشت صحنه اصلی، معمولاً تصویرهایی از «ماهها»، «فصلها» و «بادها» دیده میشد. این تصویرها نشان میداد که میتراس بر همه زمانها و فصلها حکومت دارد. یعنی او خدای نظم دنیا بود. برای همین روی دیوارها نشانههایی از بهار، تابستان، پاییز و زمستان، و حتی بادهای مختلف میکشیدند.
در بعضی معبدها تصویر دوازده نشانه زودیاک (مثل شیر، گاو، عقرب و غیره) دیده میشود. این نشانهها همان صورتهای فلکی آسمان هستند. پیروان این دین باور داشتند که زندگی انسان و حرکت روح او با حرکت این ستارهها و سیارهها ارتباط دارد. برای همین این نشانههای آسمانی را روی دیوار و سقف معبد میکشیدند.
چیزی که خیلی جالب است این است که پیروان این دین فکر میکردند جهان مثل یک موجود زنده است. آنها اعتقاد داشتند که هر ستاره و سیاره یک «قدرت» یا «روح» دارد و میتواند روی زندگی انسان تأثیر بگذارد. بنابراین هر بار که مراسمی در معبد انجام میشد، یعنی با نیروهای آسمانی ارتباط برقرار میکردند.
یکی از مسائلی که مورخان هنگام مطالعه این دین کشف کردند این است که حتی کوچکترین معبدهای میترایی هم پر از رمز و راز بودهاند. در هر گوشه نمادی بود که معنی خاصی داشت. حتی شکل قرار گرفتن دو نیمکت معبد هم نمادین بود: یکی نشاندهنده دنیای مادی (زمین) و دیگری نشاندهنده دنیای روح (آسمان).
در بعضی معبدها، روی دیوارها داستانهای کامل زندگی میتراس کشیده شده بود. وقتی کسی وارد میشد، انگار قدمبهقدم داستان او را دنبال میکرد. این داستانها معمولاً شامل این صحنهها بود: پیدا کردن گاو، شکار کردن گاو، بردن گاو به غار، قربانی کردن گاو، غذا خوردن با خدای خورشید و رفتن به آسمان با ارابه خورشید.
اینها برای پیروان مثل «نقشه راه زندگی» بودند. آنها فکر میکردند هر انسانی هم باید از مرحلههای سخت و آسان زندگی عبور کند، همانطور که میتراس این مراحل را گذرانده است.
در کنار صحنههای داستانی، گاهی تصویرهایی از حیوانها هم دیده میشد: مثل شیر، مار، کرم، عقرب، یا کلاغ. هر کدام معنی داشتند: شیر نماد آتش و گرما بود؛ مار نماد زمین و تاریکی بود؛ عقرب نماد خطر و سختی بود و کلاغ پیامرسان خدای خورشید بود.
پیروان این دین می توانستند این نمادها را «بخوانند»، یعنی معنیشان را بفهمند. چون این نمادها به آنها کمک میکرد تا جهان را بهتر درک کنند.
پیروان میترائیسم معمولاً در گروههای کوچک زندگی میکردند و مثل یک خانواده بزرگ بودند. آنها با هم غذا میخوردند، جشن میگرفتند و به یکدیگر کمک میکردند. هرکسی که وارد این گروه میشد، باید رازهای آن را حفظ میکرد. به همین دلیل این دین را «آیین اسرار» هم مینامیدند.
وقتی مسیحیت در روم قویتر شد، کمکم مردم کمتر به میترائیسم توجه کردند. مسیحیان بعضی از معبدهای میترایی را خراب یا تبدیل به کلیسا کردند. اما معبدهایی که زیر زمین بودند سالم ماندند. همین معبدهای زیرزمینی امروز به مورخان کمک میکنند تا بفهمند این دین چگونه دینی بوده است.
امروزه با اینکه این دین وجود ندارد، اما خیلی از چیزهای مربوط به آن در موزهها، کتابها و فیلمها دیده میشود. بعضی از پژوهشگران هنوز درباره این دین تحقیق میکنند و هر سال چیزهای تازهای درباره آن پیدا میشود.
یکی از باورهای مهم پیروان میتراس این بود که جهان دو بخش دارد: یک بخش تاریک که نشانه سختیها و مشکلات است، و یک بخش روشن که نشانه نیکی و نور است.
آنها فکر میکردند انسان باید از تاریکی عبور کند تا به نور برسد. به همین دلیل مراسمشان همیشه در معبدهای زیرزمینی و تاریک انجام میشد، اما داخل همین تاریکی، شمعها و چراغهایی روشن میکردند تا نشان دهند نور همیشه در دل تاریکی وجود دارد.
شعار معروف اساسین ها در بازی رایانه ای کیش قاتل یا Assassin’s Creed مبنی بر اینکه : «ما در تاریکی کار می کنیم تابه نور خدمت کنیم» برگرفته از میترائیسم است.
پیروان این دین همچنین باور داشتند که «راستی»، «دوستی» و «پیمانداری» مهمترین ارزشهای زندگی هستند. حتی اسم میترا یا مهر در ایران باستان هم به معنی «پیمان» یا «دوستی» بوده است.
برای همین کسانی که عضو این آیین میشدند باید آدمهایی قابلاعتماد، راستگو و پایبند به قول و قرار میبودند.
در این آیین، هر عضو تازه باید یک سوگند مهم یاد میکرد. او قول میداد: به دوستانش خیانت نکند؛ به گروه وفادار بماند؛ رازهای آیین را به کسی نگوید؛ همیشه راستگو باشد و برای نیکی تلاش کند.
این سوگند برای آنها خیلی مهم بود، چون فکر میکردند تنها کسی میتوانست راه میتراس را ادامه دهد که قلب پاک و نیت خوب داشته باشد.
آیین میتراس مراسم و جشنهای خاصی هم داشت. یکی از مهمترین جشنهای آن «روز تولد میتراس» بود.
این روز در آغاز زمستان برگزار میشد. پیروان باور داشتند که با تولد میتراس، نور دوباره بر تاریکی غلبه میکند. برای همین این جشن همیشه با شادی، غذا و روشن کردن چراغها همراه بود.
برخی پژوهشگران میگویند شاید به همین دلیل است که بعدها در اروپا جشنهای زمستانی با روشن کردن شمع و چراغ همراه شدند.
در آیین میتراس موسیقی نیز نقش مهمی داشت. آنها هنگام انجام مراسم، از سازهای سادهای مثل طبل یا شیپور استفاده میکردند. این صداها باعث میشد فضای معبد خاص و روحانی شود. بعضی صداها نماد جنگ، بعضی نماد شکار و بعضی نماد پیروزی نور بر تاریکی بودند.
در سالهای اخیر در کشورهای مختلف اروپا هر سال معبدهای جدیدی کشف میشود. هر بار که معبدی پیدا میشود، دانشمندان چیزهای تازهای درباره این آیین یاد میگیرند.
به همین دلیل هنوز هم پژوهش درباره این آیین ادامه دارد و رازهای زیادی درباره آن باقی مانده است.
پیروان میتراس در زمان خودشان افراد محترمی بودند و بسیاری از سربازها این آیین را دوست داشتند، چون فکر میکردند میتراس به آنها شجاعت میدهد. آنها اعتقاد داشتند که میتراس در سختیها کمکشان میکند و هنگام خطر محافظشان است.
وقتی امپراتوری روم ضعیف شد و تغییرات زیادی بهوجود آمد، این آیین هم کمکم از بین رفت. اما با اینکه ناپدید شد، هنوز هم یکی از جذابترین و پررمزترین دینهای دنیای باستان است.
پژوهشگران میگویند آیین میتراس یکی از کاملترین و عجیبترین آیینهای رمزآلود تاریخ بوده است.
آیین میترائیسم یا مهرپرستی در ایران
ما یقین داریم که رومی ها تا قبل از برخورد با ایرانیان، خدایی به نام میتراس را نمی شناختند و یقین داریم که میتراس در واقع همان ایزد میترا یا مهر ایرانی بود.
این واقعیات باعث شده بود تا مدت ها مورخان گمان کنند در ایران هم یک دین مختص پرستش ایزد مهر یا میترا وجود داشت که رومی ها از همان تقلید کردند. اما امروزه بیشتر مورخان دیگر این نظریه را قبول ندارند.
در واقع بیشتر مورخان امروزه بر این باورند که در ایران باستان اصلاً دینی مختص پرسش میترا یا مهر وجود نداشته است. مهر یا میترا قطعاً ایزد خیلی مهمی در میان ایرانیان بوده است، اما شواهد موجود به ما اجازه نمی دهد که یک دین مهرپرستی را در ایران باستان تصور کنیم.
اما چرا مورخان جدید به این نتیجه رسیده اند که دین مهرپرستی یا میترائیسمی در ایران باستان وجود نداشته است؟
علت اصلی اش این است که تاکنون هیچ غاری در داخل ایران با مشخصات شبیه غارهای پیروان میتراس در روم یافت نشده است. همین مسئله باعث شده است تا بیشتر مورخان به این نتیجه برسند که میترائیسم در روم، دقیقاً منطبق بر آیین مهر در ایران باستان نبوده است.
حتماً شما در فضای مجازی یا در برخی کتاب های زرد ناتاریخی به مطالبی مبنی بر نسبت دادن برخی غارهای ایران به مهرپرستان برخورد کرده اید. این مطالب همگی اشتباه هستند. ما حتی یک غار که تا حدودی شبیه غارهای پیروان میتراس در روم باشد در ایران کشف نکرده ایم.
یکی دیگر از دلایلی که می توان برای متفاوت بودن میترائیسم رومی با میترا یا مهر در ایران عنوان کرد، تفاوت فاحش تصویرگری میترا یا مهر در ایران با میتراسِ رومی است. مثلاً چهره میترا در سنگ نگاره معروف اردشیر دوم ساسانی در طاق بستان تفاوت فاحشی با میتراس رومی دارد.

ما همچنین هیچ متن تاریخی از خود پیروان مهرپرستی در ایران باستان نداریم، و حتی یک متن زرتشتی باقی مانده از ایران باستان به چنین دینی اشاره نکرده است.
از آنجا که هیچ کدام از شواهد مربوط به میترائیسم رومی در ایران یافت نشده اند، و همچنین باتوجه به اینکه شواهد مستقلی از داخل ایران از این دین پیدا نشده است، به نظر می رسد در ایران چنین دینی وجود نداشته است.
بیشتر مورخان در حال حاضر در مورد خاستگاه میترائیسم در روم چنین فکر می کنند: در مقطعی از تاریخ هم زمان با دوره اشکانیان، رومی ها یا به طور مستقیم از ایرانیان، یا از طریق افرادی که با ایرانی ها برخورد داشتند، از وجود خدایی به نام میترا یا مهر آگاه شدند.
سپس بنابه دلایلی که هنوز نمی دانیم، عده ای در روم به پرستش این خدای ایرانی علاقه مند شدند و در امپراتوری روم یک دین خاص ویژه پرستش این خدا را ابداع کردند.
شکی نیست که بسیاری از ویژگی های این دین جدید، برخاسته از آیین های مربوط به پرستش ایزد میترا یا مهر در ایران می بود، اما نمی توان گفت که پیروان میتراس در روم، دقیقاً از یک دین ایرانی که از قبل داخل ایران وجود می داشت پیروی می کردند.
بیشتر مورخان امروزی معتقدند که در ایران باستان یک دین خاص جهت پرستش میترا یا مهر وجود نداشته است. میترا یا مهر قطعاً از ایزدان مهم ایرانیان باستان بوده است که در دین زرتشتی هم جایگاه خاصی داشت، اما اینکه یک دین مختص پرستش میترا یا مهر متصور شویم، فعلاً با شواهد موجود از داخل ایران قابل اثبات نیست.
متأسفانه در اثر مطالب قدیمی، منسوخ شده و زرد ناتاریخی در فضای مجازی، امروزه بسیاری از ایرانیان گمان می کنند که در ایران باستان یک دین حول پرستش میترا یا مهر وجود داشته است که قدمت آن حتی از دین زرتشتی هم بیشتر بوده است.
برخی حتی به غلط مدعی هستند که پرستش مهر در ایران سابقه ای 7000 ساله دارد و این دین رقیب اصلی دین زرتشت بوده است. این در حالی است که وجود یک دین مختص پرستش میترا یا مهر در ایران باستان از اساس مورد تردید است.
به همین ترتیب عده ای معتقدند که شب یلدا یا شب چله، در واقع یادگار دین میترائیسم در ایران باستان است که رومی ها هم آن را جشن می گرفتند. این در حالی است که با توجه به تردیدها پیرامون وجود یک دین مختص پرستش مهر یا میترا در ایران باستان، چنین نظریه ای نمی تواند درست باشد.
ایرانیان باستان قطعاً شب چله یا یلدا را جشن می گرفتند و به احتمال خیلی زیاد در این جشن ایزد میترا یا مهر را هم ستایش می کردند، اما ستایش آن ها در چهارچوب دین زرتشتی قرار داشت نه اینکه مربوط به یک دین ویژه مهرپرستی بوده باشد.
در همان شب یلدا یا شب چله، قطعاً ایرانیان ایزدان دیگری را هم ستایش می کردند، از جمله ایزد خورشید که به اشتباه برخی فکر می کنند در ایران باستان خورشید و مهر یکی بوده اند. این در حالی است که از منظر ایرانیان باستان، خورشید و مهر دو ایزد یار و همراه اما متفاوت بودند.
اینکه پیروان میتراس یا میترائیسم در روم باستان در زمان انقلاب زمستانی میلاد میتراس را جشن می گرفتند، برخی محققان را به این نظر سوق داده است که احتمالاً کریسمس و تولید عیسی مسیح در مسیحیت از تولد میتراس در میترائیسم نسخه برداری شده است.
همانطور که پیش از این در مورد خاستگاه کریسمس توضیح داده شد، این نظریه مورد تردید است و هنوز در این زمینه مورخان به قطعیت نرسیده اند.
جشن یلدا یا چله در ایران باستان
همانطور که پیش از این توضیح داده شد، با توجه به گزارش ابوریحان بیرونی، ما به یقین می توانیم بگوییم که ایرانیان باستان جشن آغاز زمستانی خود را تحت عنوان یلدا یا حتی چله جشن نمی گرفتند. پرسشی که مطرح می شود پس نام جشن مذکور چه بوده است؟
دوباره برای پاسخ به این پرسش مدیون ابوریحان بیرونی هستیم. اگر ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه از شهادت های زرتشتیان معاصرش برای مطالعه جشن های ایران باستان استفاده نکرده بود، پاسخ این سوال را احتمالاً نمی دانستیم.
بیرونی در فصل مربوط به جشن های ایرانیان، به جشنی تحت عنوان آذرجشن اشاره کرده است در آغاز زمستان برگزار می شد و براساس آن مردم در خانه های خود آتش های بزرگ ایجاد می کردند و برای خوردن و شادمانی دور هم جمع می شدند.
بیرونی همچنین در ادامه می گوید که مردم تخارستان نیز در آغاز زمستان آتش می افروختند و جشن می گرفتند و این جشن برای تغییر هوا به سرمای شدید بوده است.
بیرونی همچنین در همانجا به تاریخ های دیگری برای برگزاری این جشن اشاره می کند. از جمله اول مهر و اول آذر ماه و همچنین اشاره می کند که مردم خراسان در زمان او در آغاز پاییز این جشن را می گیرند که احتمالاً در این زمینه این جشن را با مهرگان اشتباه گرفته است.
باید توجه داشت که در دوران باستان و مثلاً دوران ساسانیان، تقویم جشن های زرتشتی مثل تقویم قمری امروز در طول سال می چرخید. در واقع تقویم اصلی دوره ساسانی نسبت به هر فصل هر چهار سال یک روز جابه جا می شد. تقویم ساسانی از دوازده ماه سی روزه + یک پنجه تشکیل می شد.
در چنین تقویمی تعدادی از جشن ها که براساس اسم ماه ها و روزها برگزار می شدند، در طول سال با چرخش تقویم می چرخیدند. اما برخی از جشن ها نه براساس اسامی ماه ها، بلکه براساس تغییر فصول گرامی داشته می شدند.
جشن آذرجشن که جشن سرآغاز زمستان بود، به همین گروه دوم تعلق داشت. این جشن پیوسته ابتدای زمستان برگزار می شد، اما به دلیل چرخش تقویم ساسانی، در ماه های متفاوتی ممکن بود برگزار شود. مثلاً در یک مقطع از دوره ساسانی، برج شهریور در ابتدای زمستان افتاده بود و آذرجشن در شهریور برگزار می شد.
دکتر پدرام جم مورخ ایرانی و استاد دانشگاه فردوسی مشهد، دو مقاله خیلی خوب در مورد هم شب یلدا یا چله و هم پیچیدگی های تقوم ساسانی دارند که می توانید این مقالات را از اینجا داخل کانال تلگرام ناگفته های تاریخ مطالعه کنید.
بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که جشنی که امروز مردم ایران تحت عنوان چله یا یلدا می گیرند، در واقع ادامه جشن آذرجشن باستانی است. اسم جشن تغییر کرده اما سنت های آن هنوز باقی مانده است.
نکته مهم این است که نه ابوریحان بیرونی و نه هیچ منبع قدیمی یا باستانی اشاره نکرده است که ایرانیان باستان یا ایرانیان پس از اسلام، آذرجشن، یلدا یا چله را به مناسبت تولد ایزد میترا یا مهر جشن می گرفتند.
در واقع برای ایرانیان باستان مفهوم زایش یا تولد ایزد مهر یا میترا کاملاً بیگانه بود و چنین چیزی ابداع پیروان میتراس در روم می باشد.
در واقع به نظر نمی رسد که ایرانیان باستان در آذرجشن یا ایرانیان در دوره پس از اسلام، میلاد هیچ ایزد یا خدایی را در شب چله یا یلدا جشن گرفته باشند.
این جشن جشنی برای رفتن به استقبال زمستان بود که شاید در دوران باستان برخی ایزدان در آن ستایش می شدند اما جشن زایش یا میلاد هیچ خدایی نبود و قطعاً جشن زایش میترا یا مهر هم قلمداد نمی شد.
نتیجه
با توجه به اینکه این مقاله کمی طولانی بود، در پایان نتایج اصلی آن مجدد به طور خلاصه ارائه می شود تا فراموش نکنید:
شب یلدا یا چله، جشن ایرانی با ریشهای کهن و مستقل از فرهنگ سریانی است
«یلدا» واژهای سریانی به معنای «تولد» است، اما خود جشن شب یلدا و آیینهای آن (مانند دورهمنشینی، خوردن هندوانه، فال حافظ گرفتن و …) ریشه در فرهنگ ایرانی دارد.
هیچ سند سریانی یا آرامی از جشنی با نام «یلدا» به شکل ایرانی آن وجود ندارد؛ بنابراین این جشن یک آیین وارداتی از فرهنگ آرامیان سریانی زبان نیست.
نام «یلدا» احتمالاً از مسیحیان سریانی زبان ایران به فرهنگ ایرانی وارد شده است
مسیحیان سریانیزبان در دوره ساسانی، تولد عیسی مسیح (کریسمس) را همزمان با انقلاب زمستانی جشن میگرفتند و آن را «یلدا» مینامیدند.
ایرانیان نیز از دیرباز شب انقلاب زمستانی (شب چله) را جشن میگرفتند. به مرور، واژه «یلدا» به عنوان معادلی برای «شب چله» در زبان فارسی رواج یافت.
ارتباط شب یلدا با میترائیسم رومی ضعیف و غیرمستقیم است
میترائیسم یک آیین رومی با تأثیرات ایرانی (پرستش میترا) بود که در امپراتوری روم رواج داشت، اما شواهدی از وجود این آیین به شکل رومیاش در ایران باستان یافت نشده است.
هیچ غار یا معبد میترایی مطابق با نمونههای رومی در ایران کشف نشده است؛ بنابراین ادعای ارتباط مستقیم شب یلدا با میترائیسم رومی فاقد پشتوانه تاریخی است.
میترائیسم یک آیین رومی با الهام از ایزد ایرانی میترا بود، نه یک دین ایرانی
در ایران باستان، میترا (مهر) به عنوان یکی از ایزدان مهم در چهارچوب دین زرتشتی پرستش میشد، نه به عنوان پایه یک دین مستقل.
میترائیسم رومی آیینی ویژه مردان (عمدتاً سربازان و کارمندان) با مراسم پنهانی و ساختاری متفاوت از آیینهای ایرانی بود.
شب یلدا یا چله جشنی ایرانی برای پاسداشت انقلاب زمستانی و نماد زایش نور است
این جشن ریشه در باورهای طبیعی و کشاورزی ایرانیان باستان دارد (پیروزی نور بر تاریکی، طولانیشدن روزها، تضمین برکت).
آیینهای آن (مانند خوردن میوههای تابستانی مانند هندوانه) نماد تداوم زندگی و مقابله با سرما است و با ستایش ایزدان ایرانی مانند مهر و خورشید در چارچوب دین زرتشتی همراه بوده است.
در مجموع باید گفت که شب یلدا (چله) جشنی با ریشه کاملاً ایرانی است که نام آن احتمالاً تحت تأثیر مسیحیان سریانیزبان به «یلدا» تغییر یافته است. ارتباط آن با میترائیسم رومی ضعیف است و بیشتر ناشی از اشتراک در جشن انقلاب زمستانی و نماد زایش نور میباشد.
جشن یلدا یا چله یا آذرجشن باستانی ربطی به زایش هیچ خدایی نداشت
ایرانیان باستان جشن آغاز زمستانی داشتند اما به آن چله یا یلدا نمی گفتند، بلکه به آن آذرجشن می گفتند.
نه آذرجشن باستانی و نه یلدا یا چله در دوران پس از اسلام به منظور میلاد یا زایش هیچ خدایی برگزار نمی شدند.
جشن شب یلدا یا چله یا آذرجشن ایرانیان باستان مربوط به زایش مهر یا میترا نمی شود.
ایرانیان باستان احتمالاً برخی ایزدان همچون خورشید یا مهر را در آذرجشن گرامی می داشتند، اما این جشن مختص پرستش یک خدای خاص یا میلاد او نبوده است.
منابع و مآخذ
Beck, Roger. “Mithraism.” Encyclopaedia Iranica. Last modified November 15, 2012. Published July 20, 2002. Encyclopaedia Iranica Online. https://www.iranicaonline.org/articles/mithraism/.
Schmidt, Hanns-Peter. “MITHRA i. Mitra in Old Indian and Mithra in Old Iranian.” Encyclopaedia Iranica. Published August 15, 2006. Last updated May 14, 2018. Encyclopaedia Iranica Online. https://www.iranicaonline.org/articles/mithra-i/.
Omidsalar, Mahmoud. “Čella – term referring to any forty-day period.” Encyclopaedia Iranica. Encyclopaedia Iranica Online. https://www.iranicaonline.org/articles/cella-term-referring-to-any-forty-day-period/.
Boyce, Mary. “Festivals i. Zoroastrian Festivals.” Encyclopaedia Iranica. Encyclopaedia Iranica Online. https://www.iranicaonline.org/articles/festivals-i/.
سلام خیلی ممنون از مقاله کامل و عالیتون یه سوال داشتم از خدمتتون فرمودید داخل ایران دین مهرپرستی به شکل دین جدا وجود نداشته چون معبدی براش پیدا نشده معبد مهرپرستی در مراغه که دیگه معروفه اون پس جریانش چیه؟
خواهش می کنم . ببینید این معبدی که کشف شده درسته حالت غار مانندش به شدت شبیه غارهای میترائی در امپراتوری رومه ولی هیچ تزئینات یا نقش و نگار میترائی نداره. یعنی مثلا شما اگه غارهای میترائی توی اروپا رو ببینید که عکس های زیادی ازش توی اینترنت هست، توی همشون یکسری علائم و نمادها از جمله خود میترای جوان حضور دارن. توی مقاله هم گفتم که این میترائیست ها خیلی نمادگرا بودن و از نمادهای زیادی استفاده می کردن ولی حتی یکی از اون نمادها هم در ایران تا حالا داخل چنین غارها یا معابدی یافت نشده. در مجموع انتساب اون غار مهر مراغه به میترائیسم کاملاً مشکوکه و اصلا قطعی نیست. از این غارها جاهای دیگه ایران هم یافت شده ولی هیچ کدوم مشخصات میترائیست های رومی رو ندارن .